صفحات

شنبه ۱۲ مارس ۲۰۱۱

Sorrow as jailed Baha'i leader is unable to attend wife's funeral


Sorrow as jailed Baha'i leader is unable to attend wife's funeral

11 March 2011
 — The Baha'i International Community has described as "desperately cruel" the fact that one of Iran's seven Baha'i leaders has been unable to attend the funeral of his own wife.
81 year old Mrs. Ashraf Khanjani – who was married to Mr. Jamaloddin Khanjani for more than 50 years – died yesterday morning at the family home in Tehran. She had been unwell for many months.
Mr. Khanjani, 77, is serving a ten-year jail term at Iran's notorious Gohardasht prison, along with six other Baha'is who were all members of a national-level ad hoc group that attended to the needs of Iran's Baha'i community.
"This is a desperately cruel turn of events," said Diane Ala'i, representative of the Baha'i International Community to the United Nations in Geneva.
"For an innocent man to be denied the opportunity to be with his devoted wife as she passed away, and then to be unable to attend her funeral – this shows the depth of inhumanity to which the Iranian authorities have sunk," said Ms. Ala'i.
"Islamic compassion and justice are nowhere to be seen," she said.
It is understood that the funeral of Mrs. Khanjani, held early today in Tehran, attracted between 8,000 and 10,000 mourners from all walks of life. Ministry of Intelligence officers were also reportedly present, filming the proceedings.
Mrs. Khanjani had devoted her life to raising her four children as well as caring for others whose parents were unable to feed and clothe them.
"She was looking after up to 40 or 50 children at any one time, without any regard for their religious background," said Ms. Alai. "This is the kind of person she was – kind and generous, and a beacon of hope dedicated to maintaining the unity of their family in the face of harsh religious persecution."
  1. 1
  2. 2
  • The seven Baha'i leaders – currently serving 10-year jail terms in Iran's notorious Gohardasht prison – pictured before their arrest in 2008, with their… »
Prior to the 1979 Iranian revolution, Mr. Khanjani was a successful factory owner. His brick-making factory – the first automated such facility in Iran – employed several hundred people before he was forced to shut it down and abandon it, because of the persecution he faced as a Baha'i. The factory was later confiscated by the government.
In the early 1980s, Mr. Khanjani served as a member of the soon to be disbanded National Spiritual Assembly of the Baha'is of Iran, a group that in 1984 saw four of its nine members executed.
Later, Mr. Khanjani was able to establish a mechanized farm. But the authorities made it difficult for him to operate. Their restrictions extended to his children and relatives and included refusing loans, closing their facilities, limiting business dealings, and banning travel outside Iran.
Mr. Khanjani was arrested and imprisoned at least three times before his latest incarceration in May 2008.
"Life over the past three years since this most recent arrest has been particularly hard on his wife and family," said Ms. Ala'i.
"After Mr. Khanjani was transferred to Gohardasht last August, travelling some 100 kilometers there and back every fortnight for the women has been an extra burden to bear."
To add to their ordeal, Mr. and Mrs. Khanjani's immediate family has been particularly targeted by the Iranian government, with a number of them experiencing arrest and imprisonment.
"At least today, at this very difficult time, Mr. Khanjani and his family can take comfort in the fact that the thoughts and prayers of governments, organizations and people of goodwill throughout the world are with them," said Ms. Ala'i.
ادامه مطلب

جمعه ۱۱ مارس ۲۰۱۱

مراسم بخاک سپاری خانم اشرف خانجانی-همراه عکس های گلستان جاوید






مراسم بخاک سپاری خانم اشرف خانجانی
دوستان عزیز مراتب سپاس عمیق خویش را بآستان جمال اقدس ابهی تقدیم
میداریم که در بحبوحه مشکلات جاریه هر رویدادی را در این خاک مقدس
وسیله اعتلا و اعتبار امر نازنینش میفرماید. صبح امروز مراسم تدفین
متصاعده الی الله اشرف خانجانی(همسر جناب جمالدین خانجانی)در شرایطی
انجام پذیرفت که متاسفانه همسر ایشان؛جناب خانجانی در زندان رجائی شهر
بودند . علیرغم تلاشهای بسیار فرزندان ایشان برای اخذ مرخصی بجهت ملاقات
با همسرشان که در آخرین لحظات حیات خویش ملازم بستر در منزل خویش بودند
نه تنها برای ملاقات ایشان در آن شرایط حادموافقت نگردید بلکه اجازه حضور
در مراسم تدفین مشارالیها وبراز همدردی در کنار خانواده را ندادند.این
امر در حالیستکه طبق قانون عموم زندانیانی که حکمشان صادر شده است در هر
2ماه میتواننداز 5 روز مرخصی استفاده نمایند. به هر حال مراسم امروزدر
هوای مطبوع نیمه ابری بهاری در گلستان جاوید طهران جلوه ای از قوه وحدت
بخش امر الهی بود .جمع کثیری ؛افزون از5000نفر از احبای طهران و برخی
شهرستانهاونیز عده ای از بستگان و دوستان غیر بهائی در گلستان جاوید
طهران با کمال متانت و آرامش و محبت و روح وریحان حاضر شدند.ایشان برسم
ادای احترام نه صرفا به یکی از مومنین آستان حضرت معبود که برسم ستایش
استقامت ومظلومیت جامعه بهائی ایران و ابراز همدردی درتحمل مشکلات حالیه
علی الخصوص زندانیان بیگناه بهائی بود.این مراسم که در فرصت زمانی
کوتاه(کمتر از یک روز) تدارک دیده شد عموم احبای عزیز را (در حالیکه اغلب
روزه دار بودند)در غیاب تشکیلات بهائی در ایران بصورت خودجوش اینچنین
منظم گرد هم جمع نموده بودلذااز جهتی سبب شور ونشور روحانی احبای الهی
گردید چه که فرصتی برای ملاقات یکدیگر ؛ آن هم در چنین جمعیتی انبوه حاصل
گشته بود واز جهتی سبب اعجاب دوستان غیر بهائی گردیده بود که اینچنین
آرام و با محبت چنین جمعی گرد هم می آیند و در فضائی روحانی به ابراز
عواطف روحانی به یکدیگر می پردازند.اگر چه مامورین امنیتی از ابتدای
صبح(قبل ازورود حاضرین در گلستان جاوید) حاضر بودند اما مطمئنآ آنان نیز
از ملاحظه اینهمه نظم،آرامش،متانت و روحانیت (انهم در شرایطی که تشکیلات
بهائی را در ایران تعطیل نموده اند) در حیرت بودند.اغلب رانندگان وسایل
نقلیه عمومی که مسلمان بودند چنین کیفیتی را می ستودند. وجوددههاتاج گل
های متعددی که تقدیمی از جانب بهاییان عموم شهرستانها ، هر یک جداگانه
ارسال شده بود؛بانضمام سایر تاج گلهای تقدیمی اقوام وآشنایان منظره ای
خیره کننده و قابل تحسین برای عموم شرکت کنندگان بوجود آورده بود. پس از
انجام مراسم تکفین در سکوتی تام مناجات شروع توسط یکی ازحاضرین زیارت
گردید.سپس نمازمیت توسط آقای علاءالین خانجانی(یگانه پسر متصاعده الی
الله) با حالتی روحانی زیارت گردید.فی الحقیقه تمام اذکار : انا کل لله
عابدون/اناکل لله ساجدون/انا کل لله قانتون/اناکل لله ذاکرون/ اناکل لله
شاکرون/اناکل لله صابرون ؛وصف الحال وضع احبای ایران بود.پس از تلاوت
نماز پیکر متصاعده الی الله به محل پیش بینی شده حمل و پس از آن با
زیارت 3 مناجات مراسم به پایان رسید.در خاتمه حاضرین در صفوفی منظم با
کمال آرامش گلستان جاوید را ترک کردند

واین نیست مگر از مرحمتهای مکنونه تو ای پروردگارمن
*****


ادامه مطلب

یکشنبه ۶ مارس ۲۰۱۱

گذری بر منشا موازین اخلاقی و مفهوم خیر و شر




" دو چیز ذهن مرا به بهت و حیرت میاندازد و هر چه بیشتر و ژرفتر میاندیشم ، بر شگفتی ام میافزاید: یکی آسمان پر ستاره ای که بالای سر ماست و دیگری موازین اخلاقی که در دل ماست." کانت

اگر بخواهیم به درستی به منشا و ماهیت موازین اخلاقی در هر مذهب و یا مکتب پی ببریم ، باید ابتدا به این سوالات پاسخ دهیم که : " کدام عمل اخلاقی و کدام عمل غیر اخلاقی است؟ " و یا " چه کسی اخلاقی رفتار میکند و چه کسی غیر اخلاقی رفتار میکند؟ "
هر کدام از مکاتب و فلاسفه نظریاتی در پاسخ به این سوال یا سوالات مشابه از قبیل " انسان چطور باید رفتار کند ؟ " یا " زندگی سعادتمندانه برای انسان کدام است ؟ " ارائه کرده اند. به راستی کدامیک از این مکاتب یا فلاسفه بهترین روش و سیر را ارائه میدهند؟ این نظریات در ابتدا درست و بهترین می نمایانند ولی با تعمق در آنها به تضاد ها یی مابین آنها ومواردی در زندگی واقعی بر میخوریم. با این حال آیا میتوان هیچ یک از این مکاتب را به طور قطع پاسخ سوال مطرح شده دانست؟
در این مقاله برای رسیدن به یک پاسخ قانع کننده ابتدا به بررسی ومقایسه ی نظریات دو تن از فلاسفه ی بزرگ به نامهای " اسپسنوزا " و " کانت " در مورد موازین اخلاقی میپردازم و سپس این دو نظریه را با موازین دیانت بهایی مقایسه خواهم کرد.

" آنجا که پای عقل و تجربه می لنگد ، خلأ یی پدید میاید که میتوان با ایمان پر کرد."
کانت
کانت از جمله فلاسفه ای بود که اعتقاد داشت " اخلاق " مهمترین موضوع فلسفه است. بنابر عقیده ی کانت ، انسان در مقامی که میخواهد عملی اخلاقی انجام دهد ، اگر آن عمل صرفا به حکم " حس تکلیف " انجام شده باشد ، اخلاقی است و در نقطه ی مقابل ، عملی که بنابر " تمایلات " انسان صورت گرفته باشد ، غیر اخلاقی است . دو عامل " تکلیف " و " تمایل " بر خلاف یکدیگر هستند. اگر در انجام کاری الزام وجود داشته باشد ، به صورت تکلیف است. بر عکس ، اگر هیچ الزامی در کار نباشد ، یک عمل از روی میل و خواسته ی فرد انجام میپذیرد. بنابراین تکلیف آنست که آدمی علی رغم تمایلات خود بایستی انجام بدهد.
کانت تاکید میورزد که ایمان وی، او را به این حد درک آورده نه عقل. کانت ایمان به بقای روح ، ایمان به وجود خدا و ایمان به اختیار انسان را انگاره های عملی میخواند. که منظور از انگاره های عملی ، چیزهایی است که باید به خاطر " کردار " که همان اخلاق انسان است ، فرض کرد. وی میگفت : "فرض وجود خدا یک ضرورت اخلاقی است . "
کانت پس از تعیین حدود اعمال اخلاقی و غیر اخلاقی ، به این موضوع میپردازد که در وضعیت های مختلف ، تکلیف انسان چیست و چگونه باید رفتار کند. بنابر نظریه ی کانت ، تمیز حق از نا حق کار عقل است نه احساس. همه ی ما میدانیم که چه چیزی درست و چه چیزی نا درست است ، نه به دلیل اینکه آن را آموخته ایم بلکه چون این یکی از توانایی های ذهن ما است. وی اعتقاد داشت که همه ی ما " عقل عملی " داریم، یعنی شعوری که ما را قادر میسازد در هر مورد حق را از نا حق تشخیص دهیم. به همین منوال همه ی ما تابع موازین کلی اخلاقی هستیم. موازین اخلاقی " صوری " اند چون مقدم بر تجربه هستند. یعنی وابسته به هیچ مورد خاصی از گزینش اخلاقی نیستند. برای همه ی مردم و همه ی جوامع و همه ی زمانها کاربرد دارند. نمی گویند اگر در این موقعیت یا آن گیر کردی فلان کار را کن. میگویند در کلیه ی موقعیت ها چگونه رفتار کن.
کانت موازین اخلاقی را به عنوان" امر مطلق " مطرح میکند . یعنی اینکه موازین اخلاقی " مطلق " هستند و برای همه ی موارد کاربرد دارند. و نیز " امر " هستند ، یعنی با اقتدار فرمان میدهند. مقصود کانت از موازین اخلاقی در واقع وجدان انسان است. ما با اینکه نمیتوانیم ثابت کنیم که وجدان به ما چه میگوید ، ولی میدانیم که چه میگوید. از جمله امور مطلق که کانت مطرح میکند این است : " فقط بنابر قاعده ای رفتار کن که بموجب آن در همان حال بتوانی بخواهی که آن قاعده یک قانون کلی گردد. " یعنی یک فرد اخلاقی در نظر کانت باید هر عملی را با توجه به اینکه اگر عمل وی یک اصل کلی شود چگونه ظاهر خواهد شد ، مورد داوری قرار دهد. یک قاعده ی مطلق دیگر در نظر کانت عبارتست از : " چنان رفتار کن که گویی انسانیت را ، خواه در شخص خودت ، خواه در دیگری ، در هر مورد همچون غایت می انگاری و نه به عنوان وسیله " . طبق این قاعده ، یک فرد اخلاقی باید هدف غاییش انسانیت باشد ، بنابر این حاضر نخواهد شد که کسی را وسیله ای برای رسیدن به هدف دیگر قرار دهد.

" بر نفوس و عقول نمی توان با اسلحه حکومت کرد فقط می توان آنها را با علو همت و عظمت روح رام کرد. " اسپینوزا
اسپینوزا به گفته ی برخی ، بارزترین نماینده ی مکتب اصالت عقل است. گرایش اسپینوزا به فلسفه برای یافتن راه سعادت بود . به همین دلیل مهمترین اثرش را با اینکه شامل مباحث متافیزیک می باشد ، اخلاق نام نهاد. منشا یافتن پاسخ به سوالهایی که اسپینوزا در سر داشت در گفته ی خودش نمایان میشود :
" که به تجربه دریافتم که غالب چیزهایی که در زندگانی عادی به آن بر می خوریم ، پوچ وبی فایده است و چیزهایی که من بدانان دلبسته ام یا گریزانم ، به خودی خود نه خوب و نه بد هستند و نیک و بد ها همه نسبی هستند . اگر دلبستگی انسان به چیزهای ناپایدار و زودگذر باشد ، چون از دست بروند ، سبب یأس و اندوه می شوند.
بالأخره تصمیم گرفتم که به جستجوی چیزی بپردازم که به خودی خود خوب است و می تواند خوبی خود را به آنان منتقل کند و به وسیله آن از سعادت ابدی برخوردار باشم . آنکه دلبسته به امور پایدار باشد ، خوشی او همیشگی خواهد بود. "
از این گفته ی وی ، خیلی مسائل از جمله انگیزه او برای جستجوی سعادت و همچنین نوع زندگی ای که او میخواست ، نمایان میشود. اسپینوزا میخواهد که به چیزی دل بندد که پایدار باشد و از دست نرود ؛ چیزی که خوب مطلق باشد و با دست یابی به آن به سعادت برسد. و این خواسته ی او منشا ظهور موازین اخلاقی برای وی بود. اسپینوزا در زمان خود به مطلبی دست یافت که تا آن زمان مطرح نشده بود و آن " نسبی " بودن خوبی و بدی بود. وی اعتقاد داشت که خوب و بد و فضایل و رذایل اموری نسبی هستند. یعنی تنها نسبت به انسان معنا دارند . هرچه سازگار با مصالح شخص یا اجتماع باشد ، خوب می خوانند ، و عمل به آن را فضیلت می نامند و هرچه برخلاف آن باشد ، بد و عمل به آن از رذایل شمرده می شود. اما خوب و بد به خودی خود حقیقت ندارند و حتی ممکن است که یک عمل واحد ، در یک مورد خوب و در مورد دیگر بد شمرده شود و نیز ممکن است عملی که بظاهر خوب شمرده می شود ، اما در باطن موجب رنج شود.
پس از اینکه اسپینوزا به مفهوم نسبی بودن خیر و شر رسید ، این سوال در ذهنش آمد : " حال که خوبی و بدی اموری نسبی و اعتباری هستند و حقیقت ندارند و نیز گفته شد که انسان اسیر خواهشها و عواطف و بی اختیار و تابع جبر علیت است ، پس اخلاق چگونه می تواند ممکن شود ؟ "
هدف از اخلاق ، رسیدن به کمال و سعادت است . از طرفی انسان تنها در اعمالی که از عقل و دانش برمی خیزند ، آزاد و مختار است و در جهت کمال می رود و دارای قدرت می شود و تنها لذات عقلی هستند که مایه سعادت جاودانیند و هرچه مانع عقل و دانش شود ، موجب بندگی است . پس وسیله تشخیص خوب و بد و سود و زیان و سرچشمه آزادی و سعادت ، عقل و دانایی می باشد . به عبارت دیگر ، پایه فضیلت عقل و دانایی است. اسپینوزا این آزادی را نیز نسبی میداند و اعتقاد دارد که تمامی حوادث که در دنیا اتفاق میافتد ، از قبل مقدر شده و انسان در آنها اختیار ندارد. پس از نظر اسپینوزا یک فرد اخلاقی ،فردی است که اولا با استفاده از عقل خود بفهمد که تمام حوادث مقدر و قطعی است وثانیا با احساس خود این موضوع را درک کند و بپذیرد. از نظر وی ، انسان وقتی سعادتمند است که بفهمد قدرت انسان محدود است.

ذیلا برای بررسی موازین امر بهایی ، فقراتی از بیانات مبارک در خصوص علت و هدف اخلاق و مسئله ی خیر و شر ارائه مینمایم:
حضرت بها الله در کتاب اقدس میفرمایند :
" ...اعملو حدودی ، حبا لجمالی ... " یعنی اینکه اوامر و احکام مرا به خاطر عشق به جمال الهی انجام دهید.
" محبوب عالم در سجن اعظم جمیع را نصیحت میفرماید به اموری که سبب و علت ارتفاع آن نفوس و ما ینبغی للانسان است. باید کل به سمع قبول اصغا نمایند. ای دوستان اخلاق حسنه و اخلاق مرضیه و شئونات انسانیه سبب اعلا کلمه الله و ترویج امر بوده و خواهد بود. لذا بر هر نفسی لازم و واجب که الیوم به معروف تمسک جوید و از منکر اجتناب نماید... " کتاب خطی 1
حضرت عبدالبها در مفاوضات میفرمایند :
" ... باری حقائق معقوله مثل صفات و کمالات ممدوحه ی انسان جمیع خیر محض است و وجود است و شر عدم آنهاست. مثل جهل عدم علمست ، ضلالت عدم هدایت است ، ... و اما حقایق محسوسه آن نیز خیر محض است و شرّ اعدام است. یعنی کوری عدم بصر است ، کری عدم سمع است ، موت عدم حیاتست ... ولکن شبهه بخاطر میاید و آن اینکه عقر و مار را سم است ؛ این خیر است یا شرّ است و این امر وجودیست . بلی عقرب شرّ است اما بالنسبه به ما . مار شرّ است اما بالنسبه به ما. اما بالنسبه به خودش شرّ نیست بلکه آن سم سلاح اوست که با آن نیش محافظه ی خویش مینماید. اما چون عنصر آن سم با عنصر ما مطابق نمیآید ، یعنی در ما بین عنصر ما و عنصر او ضدیت است لهذا شرّ است و بالنسبه به هم شرند ولی فی الحقیقه خیرند... پس ثابت شد که در وجود شرّ نیست .آنچه خدا خلق کرده خیز خلق کرده... "
مواردی که به طور خلاصه از این بیانات بر میآید عبارتند از :
1) اخلاقی عمل کردن ( تمسک به آنچه امر شده ) موجب اعتلای فرد و جامعه و پیام الهی میشود.
2)عمل کردن به موازین اخلاقی بهایی ، نه بر حسب دستور است و نه به خاطر ترس از نار جهنم و شوق وعده های بهشت است . بلکه به خاطر عشق الهی است.
3) نفس خوبی و بدی نسبی هستند و هیچ چیز ذاتا بد نیست بلکه در شرایطی و نسبت به چیزی بد خواهد بود.
با توجه به بیانات مبارکه مشهود است که قسمت اول نظریه کانت ( تکلیف و تمایلات ) مغایر موازین امر بهایی میباشد چرا که انجام اصول اخلاقی بر اساس تکلیف نمیباشد.با یک مثال نقض این تفاوت را نشان خواهم داد. یک فضیلت اخلاقی که اساسا خوب است و طبق هیچ مکتبی نمیتوان آن را غیر اخلاقی تلقی کرد را در نظر میگیرم .فرضا " خدمت کردن به عالم انسانی" یا به لفظ عام تر " نیکی به مردم " را در نظر میگیریم و چنین استدلال میکنم:
کانت میگوید که وقتی یک مورد اخلاقی خواهد بود که بر اساس وظیفه و احترام به تکلیف باشد.( مثلا اگرمادربه خاطر عشق مراقب فرزند باشد اخلاقی نیست بلکه اگر به خاطر وظیفه اش که الزام خاصی نسبت فرزندش دارد باشد ، آنگاه عمل او اخلاقی است. )بسیار واضح است که ما اگر نیکی یا خدمتی میکنیم ، بر اساس قانون خاصی نیست. و اگر فرمان حضرت بها الله را بخواهیم قانون در نظر بگیریم ، چون ما طبق کتاب اقدس فرمان ایشان را به خاطر عشق به حضرت بها الله انجام میدهیم ، پس نمیتوان به آن حکم وظیفه یا تکلیف داد چرا که فرمان حضرت بها الله برای ما التزام آور نمی باشد.
قسمت دوم نظریه کانت که برخی اصول مطلق را بیان میدارد، منافاتی با موازین اخلاقی بهایی ندارد. و یک امر درست میتوان تلقی کرد.

از سویی دیگر فلسفه ی اخلاق اسپینوزا ، از برخی جهات مشابه و از برخی جهات مغایر با موازین بهایی است. آنجا که اسپینوزا اعتقاد دارد " هیچ چیز فی نفسه خوب یا بد نیست " و به مفهوم نسبی بودن خوبی و بدی اشاره میکند ، مطابق با بیان حضرت عبدالبهاست . اما باز هم یک تفاوت کوچک این دو را از هم متمایز میکند. اسپینوزا از لفظ " هیچ چیز " استفاده میکند و حضرت عبدالبها لغت " همه چیز " را بر میگزینند. اسپینوزا میگوید " هیچ چیز فی نفسه خوب یا بد نیست " و حضرت عبدالبها اعتقاد دارند که : " همه چیز خوب و خیر است " .
اسپینوزا اعتقاد داشت که هدف از اخلاق ، رسیدن به کمال و سعادت است . همینطور در بیانات مشاهده میکنیم که اخلاق موجب اعتلای روح و رسیدن به کمال میشود. نظر اسپینوزا در خصوص اراده و قدرت انسان که محدود است وهمچنین نظر وی در مورد پذیرفتن این مقدرات به عنوان یک عمل اخلاقی ، مغایرتی با موازین بهایی ندارد. اما مفهموم سعادتمندی در امر بهایی صرفا در این خلاصه و محدود نمیشود.



عرفان وفایی
ادامه مطلب

معرفی برخی تعالیم اخلاقی امر بهایی در مقایسه با سایر مکاتب اخلاقی






" آنجا که پای عقل و تجربه می لنگد ، خلأ یی پدید میاید که میتوان با ایمان پر کرد."
کانت

دیری است که برخی تعالیم مبارک حضرت بهاءالله ، طبق اراده ی الهی ، توسط کشور ها و یا نهاد های بین المللی اجرا میشود. از جمله میتوان به " تساوی حقوق زن و مرد " اشاره نمود که در کشور عزیزمان ایران هم زمزمه هایی از آن به گوش میرسد. مدتها بود که در شگفتی چگونگی تحقق این حکم در کشوری مثل ایران که سالها نا برابری حقوق بیداد میکرده ، مانده بودم. تا اینکه چندی پیش فهمیدم که در نظام آموزشی مصوبه ای تصویب شده مبنی بر اینکه درس " آمادگی دفاعی " در خصوص جنگ و راه و روش کار با اسلحه برای دانش آموزان دختر نیز ارائه شود. با این مصوبه دختر و پسر ایرانی در " حق " دفاع از مملکت خود برابر میشوند ! با تعجب از خود سوال کردم که آیا دختر و پسر در چنین حقوقی باید با هم برابر شوند؟ از آن پس دانستم که تعالیم و ساختار های اجتماعی ، هر چقدر هم که متعالی باشد ، تا زمانی که اصول و موازین اخلاقی هماهنگ با آن در جامعه درونی نشود، نتیجه ی مطلوب را حاصل نخواهد کرد. تعالیم مبارکه ی امر بهایی تنها در صورت عجین بودن با اصول و موازین اخلاق بهایی قادر به دگرگونی خواهد بود.
بنابر این بار دیگر میتوان به نا کافی بودن نظریه ی افلاطون که بیان میکرد " آدمی اگر خیر و شر را بشناسد ، هرگز خلاف اخلاق رفتار نخواهد کرد " ، پی میبریم. افلاطون شرط لازم و کافی خوب زیستن را در دانستن اینکه خوبی و بدی چیست ، میدانست . در صورتی که اثبات شد تنها دانستن ، کافی نیست. در موازین اخلاق بهایی ، " شرّ " وجود ندارد و آن را عدم وجود خیر تلقی میکنیم. قسمتی از بیان حضرت عبدالبها را در این خصوص میشنویم :
" ... باری حقائق معقوله مثل صفات و کمالات ممدوحه ی انسان جمیع خیر محض است و وجود است و شر عدم آنهاست. مثل جهل عدم علمست ، ضلالت عدم هدایت است ، ... و اما حقایق محسوسه آن نیز خیر محض است و شرّ اعدام است. یعنی کوری عدم بصر است ، کری عدم سمع است ، موت عدم حیاتست ... ولکن شبهه بخاطر میاید و آن اینکه عقر و مار را سم است ؛ این خیر است یا شرّ است و این امر وجودیست . بلی عقرب شرّ است اما بالنسبه به ما . مار شرّ است اما بالنسبه به ما. اما بالنسبه به خودش شرّ نیست بلکه آن سم سلاح اوست که با آن نیش محافظه ی خویش مینماید. اما چون عنصر آن سم با عنصر ما مطابق نمیآید ، یعنی در ما بین عنصر ما و عنصر او ضدیت است لهذا شرّ است و بالنسبه به هم شرند ولی فی الحقیقه خیرند... پس ثابت شد که در وجود شرّ نیست .آنچه خدا خلق کرده خیر خلق کرده... "
از این بیان دو نکته حائز توجه و تامل است: اول اینکه در وجود شرّ نیست و آنچه را که خدا خلق کرده ، خیر است . دوم آنکه خیر و شرّ مطلق نیستند و باید به طور نسبی آنها را دریافت.
سخنان " اسپینوزا " را در این مورد نسبی بودن خوبی و بدی به یاد میآوریم که چقدر مشابه این آموزه ی اخلاقی امر مبارک است. اما فراموش نکنیم که باز هم تفاوت هایی بین آنها وجود دارد. آنجا که اسپینوزا اعتقاد دارد " هیچ چیز فی نفسه خوب یا بد نیست " و به مفهوم نسبی بودن خوبی و بدی اشاره میکند ، مطابق با بیان حضرت عبدالبهاست . اما باز هم یک تفاوت کوچک این دو را از هم متمایز میکند. اسپینوزا از لفظ " هیچ چیز " استفاده میکند و حضرت عبدالبها لغت " همه چیز " را بر میگزینند. اسپینوزا میگوید " هیچ چیز فی نفسه خوب یا بد نیست " و حضرت عبدالبها اعتقاد دارند که : " همه چیز خوب و خیر است " .
مفهوم دیگری که در موازین اخلاقی امر بهایی عنوان میشود ، این است که اجرای احکام و موازین اخلاقی ، نه جنبه ی دستور دارد و نه برای رضایت کسی است. اجرای احکام نه به خاطر وعده و وعید بهشت است و نه به علت ترس از آتش جهنم. حضرت بها الله در کتاب اقدس میفرمایند :
" ...اعملوا حدودی ، حبا لجمالی ... " یعنی اینکه اوامر و احکام مرا به خاطر عشق به جمال الهی انجام دهید.
ملاحظه میکنیم که هیچگونه اجبار یا حس انجام وظیفه و تکلیفی در معنی این بیان مستتر نیست. بهاییان با اجرای احکام ، احساس عمل به قانون ندارند . اکنون به برخی از تمایزات میان موازین امر بهایی و سایر مکاتب اخلاقی پی میبریم. به طور مثال میتوان مقایسه ای با اخلاق کانت انجام داد. کانت میگوید که وقتی یک مورد اخلاقی خواهد بود که بر اساس وظیفه و احترام به تکلیف باشد.( مثلا اگرمادربه خاطر عشق مراقب فرزند باشد اخلاقی نیست بلکه اگر به خاطر وظیفه اش که الزام خاصی نسبت فرزندش دارد باشد ، آنگاه عمل او اخلاقی است. )بسیار واضح است که ما اگر نیکی یا خدمتی میکنیم ، بر اساس قانون خاصی نیست. و اگر فرمان حضرت بها الله را بخواهیم قانون در نظر بگیریم ، چون ما طبق کتاب اقدس فرمان ایشان را به خاطر عشق به حضرت بها الله انجام میدهیم ، پس نمیتوان به آن حکم وظیفه یا تکلیف داد چرا که فرمان حضرت بها الله برای ما التزام آور نمی باشد.
از مفاهیم دیگری در اخلاق امر بهایی که در هیچ یک از سایر مکاتب – چه دینی و چه فلسفی- به چشم نمی خورد ، عجین بودن خوشبخت زیستن فرد و جامعه است. در مکاتب سابق ، خوشبختی و چگونه زندکی کردن برای نیل به خوشبختی ، تنها برای یک فرد بیان میشد.اما دراصول اخلاقی بهایی ، جنبه ی جامعه شناختی انسان و جامعه نیز مد نظر قرار داده شده است. یعنی در بیانات مبارکه داریم که فرد چون در تعامل با جامعه است ، پس از یکدیگر تاثیر و تاثر میپذیرند. هم فرد بر جامعه تاثیر میگذارد و هم جامعه بر فرد. بنابر این فردی که از موازین اخلاقی بهایی پیروی میکند ، میداند که اگر موجبات پیشرفت جامعه را فراهم کند ، بازتابی از این پیشرفت به خود او باز خواهد گشت . بنابر این فرد تنها به فکر خود نخواهد بود بلکه اعتلای جامعه را هدفی بزرگتر میداند.
یکی از مسائل پیچیده و غامض که از دیر باز تا کنون ذهن بشر را به خود مشغول داشته است ، اختیار و آزادی انسان و تقدیر اوست. مکتبی را که میتوان در این بحث به موازین امر بهایی شبیه دانست ، مکتب رواقی است. به یاد داریم که رواقیون معتقد بودند که " حوادث و وقایع عالم را خداوند به نیکو ترین وجهی از پیش طرح و معین و مقدر کرده است. " با نظر این مکتب ، فضیلت عبارتست از اراده ای که با حوادث و رویداد های طبیعت هم آهنگ و سازگار باشد. یعنی به بیانی ساده تر اگر کسی بتواند بیاموزد که آنچه را که اتفاق می افتد بپذیرد و اگر بتواند بفهمد که همه ی اینها جزء نظم و ترتیبی الهی است که او قدرت تغییر آن را ندارد ، او صاحب فضیلت است. برای مقایسه ی دقیق موازین امر با این مکتب ، به بیان زیر از حضرت بها الله گوش میسپاریم :
" ای بنده ی من ، تو اراده ای داری و من هم اراده ای. اما در عالم آنچه واقع میشود تنها اراده ی من است نه اراده ی تو . پس اگر خودت را آماده پذیرش اراده و مشیت من کنی ، خواسته های تو را به تو عطا خواهم کرد و الا تو در اراده و خواسته ات به عذاب خواهی افتاد و عاقبت هم همان خواهد شد که من اراده نموده ام."
میبینیم که مسئله ی جبر و اختیار در بیانات مبارک به چشم میخورد ، ولی نه جبر کامل ، نه اختیار کامل. بلکه حالتی بینابین این دو به صورتی که اراده ی انسان در طول اراده ی خداست نه در عرض آن. در خصوص مسئله ی جبر و اختیار ، درکتاب مفاوضات که حاوی مسائل فلسفی است ، حضرت عبدابها میفرمایند :
" ...اموری که در تحت اختیار انسان است مثل عدل و انصاف ظلم و اعتساف مختصرا اعمال خیریه و افعال شریه ، این واضح و مشهود است که اراده انسان در این اعمال مدخلی عظیم دارد و اما اموری است که انسان بر آن مجبور و مجبول است مثل خواب و ممات و عروض امراض و انحطاط قوی و ضرر و زیان . این امور در تحت راده انسان نیست و مسئول بر آن نه زیرا مجبور بر آنست . اما در اعما خیریه و افعال شریه مخیر است و به اختیار خویش و به اختیار خویش ارتکاب آن نماید ... بشر عجز صرف است و فقر بحت . توانایی و قدرت مخصوص حضرت پروردگار است و علو و دنو بسته به مشیت و اراده جناب کبریا ... سکون حرکت انسان موقوف به تایید حضرت یزدان است اگر مدد نرسد نه بر خیر مقتدر و نه بر شر توانا. بلکه چون مدد وجود از رب جود رسد توانایی بر خیر و شر هر دو دارد اما اگر مدد منقطع گردد به کلی عاجز ماند اینست که در کتب مقدسه ذکر تایید و توفیق الهیست ... و همچنین جمیع حرکات و و سکنات انسان مستمد از مدد رحمان ولکن اختیار خیر و شر راجع به انسان... کل در ید قدرت اسیر و بنده به اراده خود توانایی بر امری ندارد . پروردگار مقتدر و تواناست و مدد بخش جمیع کائنات . " ( ص 187 )
از این بیان که میتوان فهمید ، در دنیا قواعد اخلاقی و میزان آزادی انسان تا حدی به هم مریوط هستند. انسان در برخی مسائل اخلاقی مثل عدل و انصاف و اراده داردو در برخی دیگر مجبور است. ولی در کل همه چیز منوط به اراده ی کلی الهی است.
از دیگر موازین اخلاقی که در این دور مبارک به آن تاکید بیشتری شده است ، مسئله ی عشق ورزیدن و مهر و محبت است. چنانچه حضرت بها الله میفرمایند :
" قلب خود را با محبت خالصانه نسبت به تمام افرادی که در راهتان میگذرد ، مشتعل سازید. "
این قاعده ، یک شمول کلی است به این مفهوم که به ما نمی گوید در فلان موقعیت فلان عمل را نسبت به کسانی انجام دهیم.بلکه به این صورت قاعده ی کلی را بیان میکنند .
حضرت عبدالبها در مکاتیب ( جلد دوم – ص 266 ) میفرمایند :
" ...اما در این دور بدیع و قرن جلیل اساس دین الله و موضوع شریعت الله ، رافت کبری و رحمت عظمی..."
وقتی که در برخی از اصول اخلاقی امر بهایی دقیق میشویم و میخواهیم یک مقایسه ی علمی با سایر مکاتب انجام دهیم ، ملاحظه میکنیم که با توجه به وحدت عالم و صلح عمومی که هدف این دین شده ، برخی از بهترین مکاتب و نظریات اخلاقی در پاره ای از موارد نقض میشود. مثل قاعده ی زرین که در خصوص مهر و محبت کردن و یا صدمه رساندن و ظلم ، نقض میشود. به عنوان مثال دراین دور به احبا فرموده اند که اگر دشمنان به شما ظلم میکنند ، شما به آنها مهربانی کنید و بسیار است سایر موارد مشابه دراین زمینه.
این مقال را با توجه به بیانی از حضرت عبدالبها ومداقه در تفاوتهای موازین امری در این دور بدیع و سایر ازمنه به پایان میرسانیم :
" احبای الهی به موجب تعلیمات رحمانیه قیام کنند و به نشر رائحه ی طیبه محبت عمومیه پردازند. در هر دوری امر به الفت بود و حکم به محبت ؛ ولی محصور در دایره ی یاران موافق بود نه با دشمنان. اما الحمدلله که در این دور بدیع اوامر الهی محدود به حدی نه و محصور در طائفه نیست. جمیع یاران را به الفت و محبت و رعایت و عنایت و مهربانی به جمیع امم امر میفرماید.حال احبای الهی به موجب این تعالیم ربانی قیام کنند. اطفال بشر را پدر مهربان باشند و جوانان انسان را برادر غمخوار گردند و سالخوردگان را اولاد جانفشان. مقصود اینست که باید با کل حتی دشمنان به نهایت روح و ریحان محب و مهربان بود و در مقابل اذیت و جفا نهایت وفا مجری دارید و در موارد بغضا به نهایت صفا معامله کنید. سهم و سنان را در سینه مانند آیینه هدف نمایید و طعن و شتم و لعن را به کمال محبت مقابله کنید. تا جمیع امم مشاهده ی قوت اسم اعظم نمایند و کل ملل معترف به قدرت جمال قدم گردند که چگونه بنیان بیگانگی بر انداخت و امم عالم را به وحدانیت و یگانگی هدایت فرمود... "

اسفند ماه
عرفان وفایی
ادامه مطلب

دوشنبه ۷ فوریهٔ ۲۰۱۱

کی معاند است ؟

به گزارش خبرنگار سیاسی مشرق

http://mashreghnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=26705
معاشرت و معامله با فرقه ضاله بهائیت را واجب دانستند،
آیا می توان علما را از حضرت رسول بالاتر دانست ؟ آیا حضرت رسول با تمام افراد انسان برخوردی انسانی نداشتند حتی آنانی که بت پرست بودند ؟
آیا در زمان ائمه اطهار حدیثی یا روایتی مستند وجود دارد که ایشان افرادی را از معاشرت و معامله با سایر انسانها به هر علتی حتی بت پرستی منع نماید ؟
اما آیا مسیحیان و یهودیان اگر مسلمین را که به انحراف و دین سازی متهم می نمایند بیایند و بگویند با مسلمین به علت مسلمان بودن معاشرت و معامله نکنید برخورد مسلمین چگونه خواهد بود ؟

همچنین دادگاه‌ها در موارد متعددی حکم به مصادره اموال افراد بهائی صرفا به خاطر بهائی بودن آنها و اینکه این فرقه ماهیتا جاسوس آمریکا و اسرائیل است، داده اند.
دادگاهی که اموال افراد بهائی را صرفا به خاطر بهائی بودن مصادره کرده اند چرا که تصور قاضی بر این است که این افراد ماهیتا جاسوس آمریکا و اسرائیل هستند ؟ آیا این قاضی که از این طرز فکر حکم صادر می نماید ضاله و گمراه است یا افراد بهائی ؟
فعالیت‌های سوء بهائیان علیه نظام
کدام دادگاه در طول 32 سال گذشته توانسته یک فرد بهائی را علیه نظام مستند محاکمه نماید ؟ آیا این جرات را دادگاهی دارد که یک دادگاه علنی تشکیل دهد و یاران ایران در آن دادگاه بتوانند از خود دفاع نمایند ؟ آیا این ترس دادگاه خود دلیل بی گناهی بهائیان نیست ؟ اگر سند و مدرکی بر علیه این یاران هست چرا  از انتشار آن هراس دارید ؟
آیا می توان همه افراد یک فرقه و گروهی که اعتقادی خاص هر چند باطل دارند و تبعه جمهوری اسلامی ایران هستند، به اعتبار اینکه مورد حمایت دولت‌های معاند می باشند و برخی از آنها هم جاسوسی می کنند، از حقوق شهروندی از جمله رفتن به مدرسه و ورود به دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی محروم کرد؟".آیا می تواند بگوید چون جمعی از اتباعش عقیده باطلی دارند و جاسوسی بیگانه می کنند، خود را ملزم به اجرای این معاهده در مورد آنها و فرزندانشان نمی داند؟".
نویسنده در نهایت زیرکی در حال القا نظر به خواننده است که بهائیان اعتقادی باطل دارند و دلیلی ارائه نمی دهد .
خوب اگر من هم بگویم شما باطل ؛ دلیل هم دارم که درج مطالب اهانت و توهین آمیز به یک جامعه ایرانی است ؟
فرقه ضاله و معاند با نظام اسلامی
کدام ضاله و کدام معاند ؟ کی یک بهائی عناد ورزید و به مملکت و کشور خود خیانت نمود ؟ آیا این نویسنده به کشورش و مردمش عناد دارد که قصد تفرقه و ایجاد دشمنی دارد ؟ یا بهائیان که در سراسر حیات خود به عشق وطن شهره آفاق هستند ؟

در فرانسه که اصلاح‌طلبان از آن به عنوان مهد دموکراسی یاد می کنند و اتفاقا مقر یونسکو نیز در آن کشور قرار دارد و برخی کشورهای اروپایی دیگر،‌ بسیاری از بانوان مسلمان تنها به دلیل برخورداری از حجاب از تحصیل در مدارس و دانشگاه‌ها منع می شوند و آنها را با عناوین توهین آمیزی چون عنصر نامطلوب و مخرب و تروریست معرفی می کنند و کسی هم مدعی حقوق شهروندی نیست و ظاهرا دولت‌های غربی عضو سازمان ملل و مدعی حقوق بشر، تعهدی در برابر اجرای ماده 4 کنوانسیون مبارزه با تبعیض در آموزش ندارند!
متاسفانه نویسنده می داند نتیجه اقدامات ضد ملی و ضد دینی خودش چیست ؛ می داند که این نوشته جات باعث می شود مردم دنیا این مطالب را سندی بر مخرب بودن و خشونت گرائی مسلمین بدانند ؛ در حالی که چنین نیست زیرا این نویسنده مسلمان یا نیست یا از اسلام اطلاعی ندارد .
اسلام دین محبت و رافت و محبت است که متاسفانه در رسانه هائی که به نام اسلام تاسیس شده کمتر شاهد آن هستیم
************
اصل مقاله :
بازخوانی حمایت های ویژه دولت اصلاحات از یک فرقه ضاله/ وقتی خاتمی به فکر چاره برای بهائیان می افتد
در حالی که امام راحل اجتناب از هر گونه معاشرت و معامله با فرقه ضاله بهائیت را واجب دانستند، بر اساس اسناد و مکاتبات موجود دولت خاتمی تلاش داشت دستگاه‌های اجرایی را ملزم به رعایت حقوق شهروندی پیروان این فرقه کند!     به گزارش خبرنگار سیاسی مشرق، در پی مکاتبه تعدادی از بهائی ها با رئیس جمهور سابق، محمدعلی ابطحی در نامه ای به محمد خاتمی در تاریخ دهم دی ماه 1380 به شماره 7662/80 - م نوشت: "طبق گزارش رسمی 9/10/80 کمیسیون اصول 88 و 90 قانون اساسی مجلس به اینجانب، برخی کارمندان شاغل در سطح مؤسسات دولتی به استناد ارتباط و اعتقاد به مسلک بهائیت، از حقوق شهروندی محروم شده اند".
وی در ادامه با استناد به بخشنامه ای که مربوط به بهمن 1367بود، تصریح کرد: "بر اساس بخشنامه نخست وزیر سابق که به وزارتخانه‌ها،‌ سازمان ها، مؤسسات دولتی و نهادهای انقلابی و استانداری های سراسر کشور ابلاغ شده، هیچ یک از مسئولان و کارگزاران جمهوری اسلامی مجاز نیستند افرادی که جاسوسی یا محرومیت‌شان از حقوق اجتماعی و قانونی به تشخیص مراجع ذیصلاح اثبات و مورد حکم قرار نگرفته را از حقوق اجتماعی و قانونی محروم نمایند".
این استناد در حالی صورت گرفته که اولا در زمان صدور بخشنامه مذکور، قانونی مبنی بر منع فعالیت و تحصیل بهائیان وضع نشده بود اما بر اساس اعلام حسین مهرپور مشاور خاتمی و رئیس هیئت پیگیری و نظارت بر اجرای قانون اساسی در دولت گذشته، شورایعالی انقلاب فرهنگی در سال 69 تصویب کرد که بهائیان به صرف احراز بهائی بودن حق ورود به دانشگاه‌ها را ندارند و اگر در حین تحصیل نیز بهائی بودن کسی محرز شد، از ادامه تحصیل محروم می شود.
همچنین هیئت وزیران در سال 73 در آئین نامه اجرایی ماده 10 قانون سازمان دامپزشکی مصوب کرده که شرط صدور پروانه دامپزشکی، تدین به یکی از ادیان رسمی کشور است و دامپزشکان بهائی متقاضی صدور پروانه، برای امکان اشتغال به کار به لحاظ بهائی بودن از گرفتن پروانه محروم هستند.
در سال های 74، 75 و 76 نیز مجلس شورای اسلامی طبق قانون گزینش معلمان و قانون تسری قانون گزینش ملعمان به کارکنان سایر وزارتخانه‌ها و آئین نامه اجرایی آن هر گونه استخدام در هر یک از دستگاه‌های دولتی و شبه دولتی را حتی به صورت قراردادی وروزمزد منوط به متدین بودن به یکی از ادیان رسمی کشور دانسته است.
همچنین دادگاه‌ها در موارد متعددی حکم به مصادره اموال افراد بهائی صرفا به خاطر بهائی بودن آنها و اینکه این فرقه ماهیتا جاسوس آمریکا و اسرائیل است، داده اند.
نکته دیگر آنکه بخشنامه سال 67 اساسا مربوط به پیروان فرق ضاله و ادیان غیر رسمی نبوده و به صراحت نشان می دهد موضوع آن تاکید بر حقوق شهروندی کسانی بود که جاسوسی یا محرومیت‌شان از حقوق اجتماعی و قانونی به تشخیص مراجع ذیصلاح اثبات و مورد حکم قرار نگرفته است!
در بخشنامه مذکور تصریح شده بود که "در دستگاه‌های اجرایی انسجام لازم برای [نحوه مواجهه با] فرقه ضاله بهائیت وجود ندارد و کلیه دستگاه‌های دولتی و نهادهای انقلابی باید سیاست رسمی اعلام شده را اعمال کنند" و "طبق اصل 13 قانون اساسی ایرانیان زرتشتی و کلیمی و مسیحی تنها اقلیت‌های دینی هستند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصی و تعلیمات دینی بر اساس آئین خود عمل می کنند".
در عین حال معاون حقوقی رئیس جمهور سابق با وجود نظر امام و مستندات روشن در خصوص وضعیت بهائیان در نامه خود به خاتمی با عنایت به اصل 23 قانون اساسی نظر وی را به عنوان مسئول اجرای قانون اساسی در الزام [دستگاه‌ها] به رعایت حقوق شهروندی نیروی انسانی فرقه بهائیت، راهگشا دانسته بود.
خاتمی نیز متعاقب این درخواست مشاور غیر رسمی خود و با استناد به نامه‌های متعدد بهائیان به او، در حکمی به حسن روحانی (دبیر وقت شورایعالی امنیت ملی)، کمال خرازی ( وزیر امور خارجه) و مهرپور ماموریت داد به دلیل "ناروا بودن مشکل به حساب آمدن آنچه در سال 67 حل شده به حساب آمده است"، در این زمینه چاره جویی کنند.
رئیس هیئت پیگیری و نظارت بر اجرای قانون اساسی در تاریخ 29 دی 80 در پاسخ به دستور خاتمی برای بررسی حقوق بهائیان در نامه ای به شماره 3419 - 80 نوشت: "مسأله حقوق شهروندی وابستگان فرقه‌های مذهبی غیر رسمی مخصوصا فرقه بهائیت که در اسناد حقوق بشری نهادهای ذیربط سازمان ملل نیز از سال 59 به این طرف همواره انعکاس یافته، از مسائل قابل توجه است...".
حسین مهرپور ادامه می دهد: "بخشنامه سال 1367 نخست وزیری موضوع را حل ننموده و نتوانسته جلوی محرومیت فرقه‌های غیر رسمی از حقوق شهروندی بگیرد، زیرا هم قوه مقننه و هم هیئت دولت و هم شورایعالی انقلاب فرهنگی مقرراتی بر خلاف مفاد بخشنامه مزبور تصویب نمودند و هم دادگاه‌های دادگستری تصمیماتی مغایر با آنچه در آن بخشنامه آمده، اتخاذ نمودند".
وی با اشاره به قوانین و مصوبات مربوط به فعالیت‌ و تحصیل بهائیان از سال 69 تا 76 تصریح کرد که "در موارد زیادی اداره اماکن یا انجمن های شهر و امور صنفی از تائید صلاحیت یا دادن پروانه شغل آزاد به فردی صرفا به خاطر بهائی بودن خودداری کرده اند که اگر بتوان بخشنامه [سال 1367] نخست وزیری را بر این تصمیمات حاکم نمود و با نظر جنابعالی و تنفیذ مجدد آن، آنها را ملزم به تبعیت از مفاد آن کرد [نیز]، طبعا بخشنامه مزبور نمی تواند جلوی مصوبات مجلس، هیئت دولت و شورایعالی انقلاب فرهنگی را بگیرد.
با این وجود مشاور خاتمی به منظور اجرای فرمان وی برای چاره جویی در خصوص نحوه رعایت حقوق شهروندی بهائی ها توصیه کرد "اگر نظام جمهوری اسلامی ایران ... مصمم است حقوق شهروندی همه اتباع ایران اعم از پیروان ادیان رسمی و غیر رسمی را به رسمیت بشناسد و اجرا نماید و حقوقی چون مالکیت و مصونیت اموال و حق تحصیل و اشتغال و امثال آن را جزء حقوق شهروندی می داند که اعمال آنها هیچ ملازمه ای با رسمیت شناختن دینی دون دینی ندارد، لازم است با حل نظری موضوع ... اقدامات زیر که طبعا برای عملی شدن آنها باید برخی قوانین و آئین نامه‌ها و مصوبات اصلاح گردد، صورت گیرد:
1- شرط تدین به یکی از ادیان رسمی برای اشتغال به خصوص در مورد مشاغل آزاد برداشته شود و عنداللزوم برای بعضی از مشاغل مهم و حساس و با وضعیت خاص چنین شرایطی برقرار شود
2- ممنوعیت ادامه تحصیل پیروان عقیده خاص در دانشگاه‌ها لغو شود
3- کسی به لحاظ داشتن عقیده خاص و اینکه صرف داشتن آن عقیده قرینه جاسوس بودن اوست، تحت تعقیب، محاکمه و مصادره اموال واقع نشود
4- در خصوص احکام مصادره اموالی که صرفا به خاطر وابستگی افرادی به عقیده خاص مذهبی صادر شده و قطعیت یافته چاره ای اندیشیده شود و راه تجدیدنظر بازگردد و با لغو احکام صادره، اموال مصادره‌شدگان به آنان بازگردانده شود.
مهرپور در حالی در پایان نامه خود مدعی شده بود بدون انجام این امور و صرف استناد به بخشنامه سال 67 و اتکای به آن نمی توان به تامین حقوق شهروندی همه اتباع کشور رسید که در نامه دیگری در تاریخ 14 دی 1383 به رئیس دولت اصلاحات به شماره 4332/83 (عطف به نامه شماره 9171-83/م مورخ 10/10/83) درباره ابراز نگرانی یکی از مراجع عظام از مکاتبات و فعالیت بهائیان به ویژه نامه شخصی به نام روضیا کاتب ‌پورشهیدی به رئیس جمهور از طرف جامعه بهائیان ایران برای گرفتن امتیازات خطرناک در آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها می نویسد: "... نگرانی آیت‌الله مکارم شیرازی در خصوص نفوذ و فعالیت بهائی ها در مجامع خارجی و مورد حمایت بودن آنها از سوی برخی دولت‌های غربی بجاست".
وی می افزاید: "اقدام اخیر دسته جمعی آنان برای عدم انتخاب رشته و اعتراض گروهی صرفا بدین جهت که در کارنامه اعلام نتایج کنکور در ستون مشخصات فردی، جلوی دین عنوان اسلام قید شده بود، نشانگر فعالیت هدف‌دار آنهاست و طبعا باید نسبت به این موضع‌گیری ها و اهداف سازمان یافته آنان هوشیاری لازم به خرج داد".
مهرپور در بخش دیگری از این نامه، نگرانی آیت‌الله مکارم شیرازی از گرفتن امتیازات خطرناک در آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها توسط بهائی ها را ناشی از شرکت پیروان این فرقه ضاله در کنکور و ورود به مراکز آموزش عالی عنوان کرده و می نویسد: "... علاوه بر روش عملی برای ممنوعیت بهائیان در دانشگاه‌ها و حتی مدارس وجود داشت، شورایعالی انقلاب فرهنگی در سال 69 مصوبه ای را گذراند که در آن تصریح شده بهائیان از تحصیل در دانشگا‌ه‌ها چه عندالورود و چه در ادامه ممنوع هستند".
او در ادامه نامه خود با اشاره به تلاش های صورت گرفته جهت رفع محدودیت تحصیل بهائیان در دانشگاه‌ها خاطر نشان کرد: "به دنبال شکایات و پیگیری های زیادی که در این زمینه به عمل آمد، در جلسه 530 مورخ 25/9/82 شورایعالی انقلاب فرهنگی پیشنهاد شد در فرم تقاضانامه ثبت‌نام آزمون سراسری به جای سؤال مربوط به دین داوطلبان، اینگونه سؤال طرح شود که چنانچه به سؤالات معارف غیر اسلام پاسخ می دهید، آن را مشخص نمائید: کلیمی، مسیحی، زرتشتی و بر این اساس بدون اینکه از داوطلب خواسته شود دین خود را بین کند، با سکوت یا اعلام خود نوع معارف دینی را که مایل است امتحان دهد، از بین چهار دین رسمی اعلام می کند و نتیجتا یک فرد بهایی نیز اگر بهایی بودن خود را اعلام نکند، بدون اینکه ملزم باشد وابستگی خود به یکی از ادیان رسمی را اعلام نماید، می تواند ثبت‌نام نموده و در کنکور شرکت کند که همین کار در کنکور سال 83 انجام شد و ظاهرا عده ای حدود 700 یا 800 نفر بهایی حسب اطلاع شفاهی داده شده به هیئت در آزمون سراسری شرکت نموده و تعدادی قریب به 400 یا 500 نفر آنان نمره قبولی که مجاز به انتخاب رشته باشند را حائز گردیدند و احتمالا عده ای از آنها نمرات خوبی هم کسب کرده اند".
با وجود گشایش درب چنین باغ سبزی به روی پیروان فرقه ضاله بهائیت، مهرپور کتمان نمی کند که آنها پای زیاده خواهی را از گلیم خود فراتر نهادند و نامه خود را این گونه ادامه می دهد که "در کارنامه اعلام نتایج که از سوی سازمان سنجش برای آنها ارسال شد، در ردیف مشخصات فردی طبق فرم رایج، ستون دین نیز وجود داشت که برای این عده از داوطلبان کلمه اسلام قید شده است و همین امر باعث اعتراض دسته جمعی آنان شده و قبول شدگان آنها نیز عموما حاضر به انتخاب رشته نشدند و حدود 500 نامه تقریبا با یک مضمون برای هیئت ارسال شد که نشانگر اقدم جمعی آنهاست".
"توضیح سازمان سنجش این بود که قید اسلام در کارنامه نه به دلیل مسلمان بودن این افراد و نه محرومیت آنها از انتخاب رشته است ولی به هر حال برخی از کارنامه‌ها را اصلاح نموده و ستون دین را اصولا حذف کردند و گفته شده در آینده اصولا فرم کارنامه‌ها نیز اصلاح خواهد شد... به هر حال با اقدام اصلاحی شورایعالی انقلاب فرهنگی و سازمان سنجش تنها ارفاقی که در مورد ورود به دانشگاه برای بهائیان شده این است که اگر اظهار نکنند بهائی هستند، می توانند در کنکور شرکت نموده و معارف دینی را هم یا معارف اسلامی یا یکی از ادیان اقلیت رسمی امتحان دهند و در صورت کسب نمره قبولی انتخاب رشته نموده و عندالاقتضا وارد دانشگاه شوند ولی ظاهرا مصوبه سال 69 شورایعالی انقلاب فرهنگی هنوز به قوت خود باقیست و از این جهت بهائیان که ظاهرا تجری بیشتری پیدا کرده و به دنبال مطرح کردن خود هستند، به این مقدار راضی نیستند و به بهانه مذکور از انتخاب رشته نیز در موعد مقرر خودداری کردند".
اگر چه مشاور رئیس دولت اصلاحات در بخش دیگری از نامه خود به خاتمی به فعالیت‌های سوء بهائیان علیه نظام اشاره می کند و می نویسد: "متن مصوبه شورایعالی انقلاب فرهنگی با این که جزء مصوبات علنی و اعلام شده شورا نبود اما به زودی به دست بهائیان رسید که در محافل بین المللی از جمله کمیته حقوق بشر ارائه دادند و دولت جمهوری اسلامی ایران را از این جهت متهم به نقض موازین حقوق بشر نمودند... همین گروه‌ها در همین محافل از لحاظ تبلیغاتی به گونه ای با تشریح نقض حقوق شهروندی خود همدردی دیگران را با خود و علیه ایران جلب می کنند..." اما در عین حال بحث حقوق شهروندی بهائیان را از منظر حکومت اسلامی مطرح می کند و می نویسد: "آیا افراد بهائی و اصولا گروه‌هایی که متدین به یکی از ادیان شناخته شده در قانون اساسی نیستند، حق حیات و حقوق اولیه که لازمه ادامه حیات در جامعه امروزی است، دارند یا خیر؟ آیا می توان همه افراد یک فرقه و گروهی که اعتقادی خاص هر چند باطل دارند و تبعه جمهوری اسلامی ایران هستند، به اعتبار اینکه مورد حمایت دولت‌های معاند می باشند و برخی از آنها هم جاسوسی می کنند، از حقوق شهروندی از جمله رفتن به مدرسه و ورود به دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی محروم کرد؟".
مهرپور می افزاید: "بدیهی است جاسوسی برای بیگانگان جرم و جرم بزرگی است؛ چه مسلمان مرتکب این جرم شود و چه غیر مسلمان ولی جرم و مجازات جنبه شخصی دارد و هر کس ثابت شد مرتکب چنین جرمی شد، باید مجازات قانونی آن را نی متحمل شود ولی آیا واقعا می شود حکم کلی صادر کرد که اعضای یک گروه جاسوس اند و به همین جهت از بسیاری از حقوق اولیه اجتماعی موسوم به حقوق شهروندی محروم اند؟".
رئیس هیئت پیگیری و نظارت بر اجرای قانون اساسی در دولت خاتمی در فرازهای پایانی نامه خود با اشاره به عضویت ایران در برخی معاهدات بین المللی و حضور نماینده کشورمان در کمیته‌های ناظر بر اجرای آن معاهدات، بحث حقوق بهائیان را از منظر کنوانسیون مبارزه با تبعیض در آموزش مورد بررسی قرار داده و در قالب درخواست از علمای اعلام برای روشن کردن تکلیف دولت برای رعایت حقوق شهروندی پیروان برخی فرق از منظر شرع و فقه حکومتی نوشت: "از لحاظ ماهوی باید موضع جمهوری اسلامی ایران درباره معاهدات بین المللی مشخص شود؛ مثلا دولت ایران کنوانسیون مبارزه با تبعیض در آموزش مصوب کنفرانس عمومی یونسکو را تصویب کرده و عضو آن معاهده است که طبق ماده 4 کنوانسیون مزبور دولت‌های عضو متعهدند آموزش عالی را به طور مساوی قابل دستیابی برای همه بر مبنای صلاحیت و توانایی شخصی و بدون تبعیض از هر حیث از جمله مذهب و عقیده سیاسی قرار دهند و دولت در برابر این تعهد بین المللی و پاسخگویی به آن در محافل مربوطه بین المللی چه باید بکند؟‌ آیا می تواند بگوید چون جمعی از اتباعش عقیده باطلی دارند و جاسوسی بیگانه می کنند، خود را ملزم به اجرای این معاهده در مورد آنها و فرزندانشان نمی داند؟".
این استناد ناشیانه یک حقوقدان به معاهدات بین المللی برای حمایت از پیروان یک فرقه ضاله و معاند با نظام اسلامی در حالی صورت می گیرد که در فرانسه که اصلاح‌طلبان از آن به عنوان مهد دموکراسی یاد می کنند و اتفاقا مقر یونسکو نیز در آن کشور قرار دارد و برخی کشورهای اروپایی دیگر،‌ بسیاری از بانوان مسلمان تنها به دلیل برخورداری از حجاب از تحصیل در مدارس و دانشگاه‌ها منع می شوند و آنها را با عناوین توهین آمیزی چون عنصر نامطلوب و مخرب و تروریست معرفی می کنند و کسی هم مدعی حقوق شهروندی نیست و ظاهرا دولت‌های غربی عضو سازمان ملل و مدعی حقوق بشر، تعهدی در برابر اجرای ماده 4 کنوانسیون مبارزه با تبعیض در آموزش ندارند!
ادامه مطلب

شنبه ۵ فوریهٔ ۲۰۱۱

مناجات بهائی به ياد ياران ايران

ادامه مطلب

پنجشنبه ۲۰ ژانویهٔ ۲۰۱۱

پشت پرده دیانت بهائی چه می گذرد؟

پشت پرده دیانت بهائی چه می گذرد؟
نگارش: فرزان فرامرزی
در خبری اختصاصی و بسیار محرمانه سایت وزین! تب و تاب پرده از اسرار بهائیان برداشت و در مطلبی پر پیچ و تاب! به آن دسته از بهائیان که هوشیارند، هشدار داد.
بعد از خواندن خبر تب و تاب و با تحقیقات بسیار زیاد و استفاده از منابع اطلاعاتی کم تعداد و نفوذ اطلاعاتی تا عمق تشکیلات مخوف بهائیان اطلاعات کم شمار اما پر اهمیتی را بدست آوردیم که آنرا جهت تنویر افکار عمومی منتشر می کنیم، تا بهائیان بدانند، هستند کسانی که با تاسی از امام "آبرو بران" عصر حاضر، یعنی حجت السایت "ویکی لیکس"، پته ی آنان را به روی آب بریزند و دودمانشان را بر باد بدهند. گزارش زیر پیش کشی است به بنیانگذار فقید ویکی لیکس که اکنون به قید وثیقه آزاد است!
«یک مسئول پذیرش فرقه بهاییت گفته است: کسانی که جذب بهاییت شوند برای آنها در آینده سفر خارجی در نظر گرفته می شود و بدون اخذ هزینه طی یک سال چند بار به خارج اعزام و از اماکن بهاییت در فلسطین اشغالی بازدید خواهند کرد و حتی گذرنامه آنان ممهور به مهر خروج از کور نخواهد شد.»
البته ما منظور از "کور" را نفهمیدیم و در تحقیقاتمان هم چیزی دستگیرمان نشد، اما رئیس دفتر امور اداری بهائیان محله ما یک دوره مسابقات گل کوچک، تدارک دیده که جایزه آن سفر زیارتی به مشهد مقدس می باشد. عده ای از جاسوسان کارکشته ی ما که در دوره های قبل در این مسابقات شرکت کرده و به مشهد مقدس اعزام شده بودند، تائید می کنند، هیچ مهری در گذرنامه های آنان زده نشده است.
در نگاه اول، اصولا نمی توان پی به دسیسه این مزدوران برد، مشهد مقدس کجا و بهائیان کجا؟ اما با تحقیقاتی که انجام شد، متوجه شدیم که در این وانفسای حذف یارانه ها و گرانی بنزین و حامل های سوخت و انرژی، تنها کسانی قادر به برگزاری چنین تورهایی هستند که مزدور و پول بگیر بیگانگان باشند.
همچنین بنابر گزارش منابع محلی، که کاملا مورد قبول خودشان هستند، دیده شده که بهائیان بعد از اتمام کار روزانه، یک راست به منزل خود می روند و اگر منزل توسط عناصر خودسر، آتش نگرفته باشد، در آن استراحت می کنند. البته این تمام ماجرا نیست، زیرا بهائیان برای جذب جوانان بهائی، به این فرقه استعماری، شبها با لباس خواب، می خوابند تا از طریق جاذبه های جنسی بتوانند جوانان مسلمان را اغفال کنند؛ شنیده ها حاکی است که بهائیان حتی حمام هم می روند! و در حمام بدون پوشش اسلامی و لباس ظاهر می شوند، که این البته گناهی نابخشودنی است.
هرآئینه جوانان پاک و انقلابی و همیشه روی صحنه، به این تحریکات دشمن اعتنا نکرده و شبها با حجاب کامل، مانند آنچه در فیلم و سریال های پخش شده از سیمای میلی، می بینیم می خوابند تا راه را برای ورد دشمن بسته نگاه دارند.
اما در مورد برگزاری مسابقات، نکته ی دیگر اینکه، بهائیان با سوءاستفاده از ضعف اقتصادی مردم و همچنین عشق آنان به زیارت، این مسابقات را تدارک دیده اند تا امت مسلمان را فریب بدهند در ضمن در تور زیارتی مشهد مقدس، پذیرائی از میهمانان بوسیله آبمیوه های ساخته شده در شرکتی وهابی-بهائی، صورت می گیرد که جا دارد مسئولین امر بیش از پیش، مراقب باشند و در سرکوب بیش از پیش این اقلیت مذهبی اقدامات عاجل را بعمل آورند.
یکی دیگر از مسئولین پذیرش این فرقه استعماری، حتی قول تور دور دنیا در 99 روز را داده است تا به این وسیله مسلمانان غیور و جان در کف را به وسوسه انداخته و آنان را شکار کند. گزارش های تائید نشده ای از اقبال وسیع امت شهید پرور ایران اسلامی از این طرح خبر می دهد!
«ثامن گزارش داد، در جلسه اخیر ضیافت بهاییان در اصفهان، ناظمین جلسه بیانیه جدید بیت العدل را در خصوص رعایت نکات حفاظتی تبلیغ در اماکن و معابر عمومی قرائت کرده، در این جلسه همچنین مبالغ قابل توجهی کمک های مالی جمع آوری و تحویل صندوقدار شده است.» این هم یکی دیگر از شگردهای بهائیان است؛ آنها خود را بسیار متعهد به قانون و مقررات نشان میدهند و اصلا و ابدا در مکان هایی که علامت "تبلیغ ممنوع"، نصب شده است، تبلیغ نمی کنند.
این پولها هم ظاهر سازی است. یکی از پرسنل ارشد تیم فرماندهی این فرقه معلوم الحال با نام عملیاتی "شفق" اعتراف کرده است که درواقع این پولها را برای خرید تجهیزات و سلاح های کشتار جمعی به اسرائیل غاصب و آمریکای جهانخوار و روسیه تزاری و جمهوری دومینیکن می دهند.
یکی دیگر از کارهایی که بهائیان انجام می دهند و بسیار به اقتصاد مملکت ضربه وارد می کند عمل "پول بازی" است!؟ به این صورت که اینها در هر جلسه ضیافت مقادیر بسیار زیادی پول و طلا جمع می کنند و به اسرائیل غاصب می فرستند! بعد اسرائیل این پولها را بین انگلیس و آمریکا و روسیه قسمت می کند و آنها مجددا این پولها را برای خرج در راه تبلیغ بهائیت و پیشبرد اهداف استعماریشان، برای بهائیان ایران می فرستند.
این عمل که در نزد بهائیان به پول بازی، معروف است، باعث ضربه به اقتصاد کشور و از کار ایستادن چرخ سازندگی می شود و جا دارد که مسئولین محترم، قبل از هر اقدامی در زمینه اقتصاد و هر گونه "جراحی بزرگی"، این غده سرطانی را ریشه کن کنند.
همچنین در اسنادی که از یکی از مبلغین رده بالای آنها در شیراز بدست آمد، متوجه شدیم که مبالغ بسیار زیادی یورو و دلار نیز در یکی از جلسات بظاهر مذهبی آنان جمع آوری شده است، که خبرنگاران ما کماکان بدنبال یافتن محل اختفای آن پول ها، در جهت کشف، غصب و اعطای آن به جیب یکی از حضرات می باشند.
در یکی از شهرهای شمال جنوبی! کشور نیز بهائیان با همکاری عوامل سرویس اطلاعاتی [1]ABIN در صدد احداث چند کارخانه و شهرک صنعتی بودند که بعد از ماهها کار کارشناسی و عملیات آفندی و پدافندی و اطلاعاتی تمامی عوامل آنها دستگیر و یک شبه دادگاهی و با احکام حبس ابد، آزاد شدند که به سلول های خود بروند.
همچنین با توجه به آمارهای لحظه به لحظه ای که از یکی از شهرهای خوش آب و هوای کشور می رسد، بهائیان، در آنجا مقداری زمین کشاورزی دارند، که گویا محصول مرکبات خوبی هم در آن بعمل می آید. در مصاحبه خبرنگار ما با ریاست دایره نباتات بهائیت این شهرستان، کاشف بعمل آمد که بذر این پرتقال ها همه اسرائیلی بوده و فلذا طبق استفتا بعمل آمده، می بایست درخت های میوه قطع، میوه ها غصب و باغبانان تا سرحد مرگ کتک زده شوند.
در آخر یکی از شگرد های تبلیغاتی بهائیان را در اینجا اعلام می کنم و آن شگردی است که 160 سال است بهائیان از آن استفاده می کنند و آن هم "مظلوم نمائی" است! برای مثال ماجرای آتش افروزی های اخیر در رفسنجان که متاسفانه تنها و تنها در جهت کم اعتبار نشان دادن نظمیه! علم شده است. پدر سوخته ها!! فقط می خواهند "بـَلد" را زیر سوال ببرند!
فرض کنیم که چند مغازه هم آتش گرفته باشد، چیز مهمی نیست. نماینده ایالت آریزونا را روز روشن کشتند و این بهائیان، این مدافعین دروغین حقوق بشر، حتی یک اعلامیه ندادند. آن وقت برای چند مغازه، این همه تبلیغات صورت می گیرد. جان یک انسان مهم تر است یا تعدادی مغازه آن هم مغازه بهائیان؟
واقعا جای تعجب است، کجایند آن مدافعین حقوق بشر! کجایند که وقتی رئیس جمهور محبوب و مردمی تونس، را از کشور بیرون می کنند، حق ایشان را بگیرند؟ البته موارد بسیار زیادی از این ترفند موجود است که از حوصله این مقال خارج است و انشالله در فرصت های آینده به آن خواهیم پرداخت.


[1] سرویس اطلاعات و امنیت برزیل
ادامه مطلب

پنجاه سال است که معبد بهائی اوگاندا به صورت نمادی از یگانگی و پیشرفت پابرجاست

پنجاه سال است که معبد بهائی اوگاندا به صورت نمادی از یگانگی و پیشرفت پابرجاست

۲۸ دي ۱۳۸۹ (۱۸ ژانویه ۲۰۱۱)
کامپالا، اوگاندا، ۲۷ دی ۱۳۸۹ (۱۷ ژانویه ۲۰۱۱) (سرویس خبری جامعۀ بهائی) – در جشنی به مناسبت پنجاهمین سالگرد تأسیس معبد بهائی در اینجا، قاضی اعظم اوگاندا نقش مداوم این معبد را در اتّحاد دین و تحول اجتماعی ستوده است.
جناب آقای بنجامین جِی. اودوکی به حدود ۱۰۰۰ بازدیدکننده ای که شنبۀ پیش برای جشن گرفتن پنجاهمین سالگرد تأسیس معبد در کامپالا جمع شدند، گفت: «این یادآور چیزهایی ست که باید برای آینده ای بهتر استقرار یابند.»
قاضی اعظم اودوکی که میهمان افتخاری مراسم بود، گفت: «جشن هایی مانند این تذکّر مبارکی به همۀ ماست که نعمت های خود را بشماریم، خدا را در مرکز زندگی خود قرار دهیم و ماهیت تمدن را، در اساس، معنوی بدانیم.»
اولین معبد بهائی قاره – که به «مادر معابد آفریقا» شناخته می شود – بین سال های ۱۹۵۷ و ۱۹۶۰ روی تپّۀ کیکایا در سه مایلی شمال کامپالا ساخته شد.
قاضی اعظم اودوکی، که به یاد می آورد هنگام گشایش معبد، یک دانش آموز در آن شهر بوده، می گوید معبد «اثر چشمگیری بر زندگی کسانی که با آن رابطه داشته اند و از آن دیدن کرده اند» داشته است.
او گفت: «این معبد اقوام متنوع روی زمین را به خود جذب کرده و از درهایش اقوامی که معنویت را درون آن یافته اند، وارد ساخته است،.»

هدفی معنوی و اجتماعی

در ۲۵ دی (۱۵ ژانویه)، شرکت کنندگانی از حدود ۱۸ کشور – از جمله دوازده کشور آفریقایی – برای برنامۀ دعا و آواز دسته جمعی داخل معبد جمع شدند تا مراسم یادبود را بجا بیاورند. در بیرون، بازدیدکنندگان با بعضی از فعالیت های جامعه سازی، که امروزه جامعۀ بهائی ارائه می دهد، آشنا شدند.
قاضی اعظم اودوکی اشاره کرد که «آمیزه ای از رفاه اجتماعی و اقدامات خدماتی است که جهان را دوباره زنده خواهد کرد» و تصدیق نمود که بنیاد مدارس بهائی «بر اصولی اخلاقی استوار است که بر اساس آن کودکانی از نژادها و پیش زمینه های گوناگون روابط پایداری بر اساس اصل یگانگی نوع بشر برقرار ساخته اند.»
  1. 1
  2. 2
  3. 3
  4. 4
  5. 5
  6. 6
  7. 7
  8. 8
  • حدود ۱۰۰۰ نفر از ۱۸ کشور در جشن های پنجاهمین سالگرد گشایش معبد بهائی کامپالا، اوگاندا،… »
مفهوم معبد بهائی یا مشرق الاذکار، آن گونه که حضرت بهاءالله آن را تصویر کرده اند، نه تنها یک مکان مرکزی برای جلسات دعا و تفکّر را تشکیل می دهد، بلکه به وقتش گستره ای از تسهیلات برای برآوردن نیازهای اجتماعی و آموزشی مردم پیرامون محلّ را نیز شامل خواهد شد.
قاضی اعظم گفت: «فضاهای آموزشی خیلی مهم هستند. آنها شالودۀ توسعه اند. این یک وظیفۀ خیلی مهم اجتماعی برای گروه های دینی است که بتوانند مردم را، به خاطر فقر شدیدی که جوامع با آن روبرو هستند (از جمله نادانی و بیماری)، به تعالی برسانند.»
مشرق الاذکار، در محل خود، مجموعه ای از برنامه های آموزشی، از جمله حلقه های مطالعه برای بزرگسالان و جوانان، و هر یکشنبه چندین کلاس برای کودکان، فراهم کرده است.
اکسان وولدو که کنار معبد زندگی می کند و اغلب در آنجا خدمت می کند، اشاره کرد: «این کلاس ها برای همه است. یکی از چیزهایی که کودکان در این کلاس ها می آموزند، حضور خداوند است. ما داستان هایی دربارۀ پیامبران خدا داریم و این که صفات خداوند چیست و باید چه چیز را پرورش دهیم. و فراتر از آن ما آواز هم داریم، چون موسیقی غذای روح است و همه باید بخوانند و بیاموزند.»
آقای وولدو گفت: «در آینده، فکر می کنم مشرق الاذکار نقطۀ مرکزی و محور خواهد شد و پیرامون آن این مدارس، بیمارستان و از این دست خواهد بود. مردم خواهند آمد و در معبد دعا خواهند خواند و بعد به سر وظایف خود برخواهند گشت. این یک چیز زیباست.»

اتحاد دینی

رابرت بینکیا – یک اوگاندایی دیگر که در مراسم پنجاهمین سالگرد شرکت داشت – اشاره کرد که چطور افراد با هر سنی از برنامه های معبد سود می برند. او گفت: «آنها آزادند در زمانی که برایشان مناسب است وارد شوند و دعا کنند. کودکان، نوجوانان، سالمندان، افراد بالغ، آنها می توانند بیایند تا با هم باشند.»
آقای وولدو اضافه کرد وقتی مردمی از ادیان مختلف – از جمله مسیحی، مسلمان و بهائی – با هم در معبد دعا می خوانند، فضای ویژه ای حاکم است. «معبد نقش بزرگی دارد چون افرادی که نوعی تعصب نسبت به ادیان دیگر دارند، وقتی اینجا می آیند، می بینند که ما همه از کتب مقدسِ متفاوتی دعا می خوانیم. به محض ورود به درون معبد، ما همه به نام خدا یکی هستیم. و این ما را کنار هم جمع می کند.»
در پنجاه سال پیش، ثابت شده که باغ های در حال گسترش معبد هم مکان مورد پسندی برای استراحت و تفکّر بازدیدکنندگان است. برندا امونی¬ین که در کامپالا زندگی می کند، گفت: «وقت مدرسه، دانش آموزان بسیاری را روی تپه در حال مطالعه می بینی. بعضی مردم می آیند و دعا می خوانند. آنها نمازهای خصوصی خود را در روزهای هفته که معبد باز است، در معبد می خوانند. بقیه یکشنبه ها می آیند.»
قاضی اعظم اودوکی از جامعۀ بهائی به خاطر حفاظت از باغ ها تشکر ویژه به عمل آورد. او گفت: «اینها نمایانگر پاکی معنوی برای اتحاد بخشیدن به جهان هستند.»

زمانی برای تفکّر

قاضی اعظم در ادامۀ سخنان خود اظهار داشت برایش جالب توجه بوده که «مادر معابد آفریقا» در اوگاندا ساخته شده است.
قاضی اعظم اودوکی گفت: «من اطلاع دارم که ولیّ دین بهائی از اوگاندا به قلب معنوی آفریقا یاد کرده. این خیلی برجسته است با توجه به این که قلب عضو حیاتی است که خون را به تمام دیگر قسمت های بدن می رساند.»
او گفت: «ما باید سعی کنیم اهمیت نهاد معبد را، و این که چرا این معبد کلّاً موهبتی برای جامعۀ آفریقاست، درک کنیم. ما باید دربارۀ جهانی که پریشان است و نقشی که عدالت باید در سامان دادن به امور دنیا بازی کند و اهمیت نقش بهائیان در ساختن جامعه فکر کنیم.»
او به جمع گفت: «این انتظار خالصانۀ من است که شما به نفوذ مثبت خود بر همۀ کسانی که زیر این سایه می آیند، ادامه دهید و نوع بشر را به ارتفاعات جدیدی از خدمتِ به هدفِ اتحاد و صلح هدایت کنید.»
ادامه مطلب

نامه ای از مشهد ( رفتاری غیر انسانی )


الله ابهی
خانم زینت قربانی (روشنی) از احبای مشهد در آخرین دقایق روز 24 دی ماه 89  پس از تحمل یک ماه بیماری به دیار باقی شتافتند.پس از انجام اقدامات اولیه پس از فوت وقتی در روز 26 دی ماه جمعی از احبا و خانواده متوفی به برای انجام مراسم تشییع به گلستان جاوید مشهد رفتند با ممانعت مسئولین بهشت رضا از تحویل جسد و صدور جواز دفن مواجه گردیدند.وعلت آن را ممنوعیت دفن اجساد در گلستان اعلام نموده و گفتند مکان جدیدی برای دفن اجساد بهاییان تعیین گردیده است. لازم به ذکر است که محل جدید به هیچ عنوان مناسب نمی باشد.محل جدید در میان تپه های اطراف مشهد در بالای یک کوه سنگی واقع شده است. مساحت آن بسیار کم بوده و مسیر دسترسی آن از میان زمین های کشاورزی و غیر قابل رانندگی است. تنها با ماشین های شاسی بلند قابل دسترسی است. زمین آن سنگی است و حتی خاکی برای دفن اجساد در آن موجود نیست. وهیچ گونه امکانات اولیه که در محل گلستان مشهد با همت جامعه بهایی وتک تک افراد از پیر و جوان وزن ومرد فراهم شده بود در آن وجود ندارد از جمله غسالخانه ، آشپزخانه، تانکر آب، سرویس بهداشتی و .... خانواده مرحومه از دفن جسد متوفی در چنین مکانی که امکان حمله حیوانات وحشی نیز در آن وجود دارد امتناع کردند وبرای پیگیری قانونی به استانداری و فرمانداری مراجعه کردند. هر چند برخورد اولیه مسئولین خوب بود و قول همکاری و مساعدت دادند اما در دفتر فرماندار وقتی با بهشت رضا تماس گرفته شد گفتند که جسد مورد نظر در مکان جدید (بدون اطلاع خانواده ایشان) دفن گردیده است . امروز 28 دی ماه پس از مراجعه بازماندگان ایشان به بهشت رضا گفته شده که جسد مورد نظر به علت عدم مراجعه برای تحویل جسد در مکان مورد نظر دفن شده است.آیا قانون اسلام وانسانیت این است؟ آیا این فرد مجهول الهویت بوده و یا کسی پیگیر مراسم کفن ودفن ایشان نبوده است؟آیا داغ از دست دادن عزیز برای یک خانواده کافی نیست؟آیا اگر ایمان به خدا و دیانت مقدس اسلام ندارند انسان هم نیستند؟انصاف ندارند؟
ادامه مطلب

آزادی شهروندان بهایی ساکن ارومیه

پس از ۲۲ روز بازداشت:


کمیته گزارشگران حقوق بشر - امروز ۲۹ دی‌ماه نوید مرغی و مسرور فاضلی، دو تن از شهروندان بهایی ساکن ارومیه با قرار وثیقه آزاد شدند. همچنین قرار است شیوا کریمی و حمیرا پرویزی نیز امروز با قرار وثیقه آزاد شوند.
روز سه شنبه ۷ دی‌ماه، ماموران امنیتی با یورش به منازل ۵ خانواده بهایی پس از تفتيش و توقیف برخی وسایل، شیوا کریمی، حمیرا پرویزی و نوید مرغی را بازداشت کرده بودند. همچنین مسرور فضلی، روز جمعه ۱۰ دی‌ماه بازداشت شده بود.
بازداشت و فشار بر پیروان آیین بهایی در حالی است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر بر آزادی فکر، وجدان و مذهب تاکید شده است. این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است.
ادامه مطلب

جمعه ۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۱

تهدید و اخراج دانشجوی بهایی دانشگاه بیرجند

تهدید و اخراج دانشجوی بهایی دانشگاه بیرجند

جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی – بهمن مختاری، دانشجوی ترم ۹ مهندسی کشاورزی دانشگاه بیرجند به علت اعتقاد به دیانت بهایی از این دانشگاه اخراج شد.
حراست دانشگاه بیرجند در چند ترم گذشته بارها اقدام به «تفتیش عقیده» و «فشار برای اعلام برائت» این دانشجو از دیانت بهایی نموده اند.
با امتناع بهمن مختاری از «اعلام برائت» از دیانت بهایی این فشارها تا هفته ی گذشته ادامه می یابد، تا اینکه به وی ابلاغ می شود « اخراج شده و باید تمام کارت های دانشجوی خود را تحویل دهد»
پس از این اخراج مسئولین دانشگاه بیرجند به وی اعلام داشته اند « باید تمام شهریه ۹ ترم تحصیل در این دانشگاه را پرداخت نماید» و این در حالی است که ایشان در دانشگاه روزانه بیرجند تحصیل می کرده و همچنین تهدید شده که «در صورت انعکاس خبر اخراج در رسانه ها، وی بازداشت می شود»
این اخراج در حالی صورت گرفته که در هفته های گذشته موج جدیدی از اخراج دانشجویان بهایی از دانشگاه های کشور را شاهد بوده ایم.
ادامه مطلب

هرانا؛ پرونده ی ایول توسط اداره ی اطلاعات ورق می خورد

خبرگزاری هرانا – ساکنین سابق روستای ایول مازندران(شهروندان بهایی) که زمین هایشان توسط روستائیان مسلمان این روستان مصادره و منازلشان تخریب شده است در یادداشتی از انتقال پرونده به وزارت اطلاعات و احضار و بازجویی برخی از شهروندان بهایی خبر می دهند.
متن این گزارش که به دست خبرگزاری هرانا رسیده است به شرح زیر است:
گرچه جامعه ی بهائی روستاء ایول با اداره ی اطلاعات استان مازندران سابقه ی مستقیم در روند امورپرونده ی خود نداشته است ولی اینک این اداره مدعی است که پرونده ی ایول جهت بررسی روی میز آن اداره قرار دارد و از طرف قوه ی قضائیه استان متولی بررسی این پرونده شده است . کاری با درستی ویا نادرستی این ادعا نیست وتنها به عمل کرد این اداره درروزهای اخیر می پردازد و بقیه ی ماجرا را باید بعد از اقدامات قوه ی قضائیه راجع به پرونده ی ایول بررسی نمود تا معلوم شود که این اداره در تعقیب مقصرین حادثه ایول موفق بوده و یا هدف دیگری را دنبال می نماید .
اداره ی اطلاعات استان در شروع کار خویش به اقدامی مبادرت نمود که ایجاد سوء ظن را نسبت به فعالیتش نشان می دهد . این اداره با تماس تلفنی که با یکی از فرزندان کشاورز رانده شده سال 1362(خانم مهین تاج روحانی)داشته، وی رابه ستاد خبری شهرساری فرامی خواند که با عدم آشنائی تماس گیرنده تلفن، مراجعه ای از طرف وی به ستاد مزبور صورت نمی گیرد و با گذشت یک هفته مامورین ادره ی اطلاعات ساری با حکم بازرسی به منزل فرد مزبورمراجعه، کتب و جزوات و سی دی و کیث کامپیوتر و... را با خود برده و خانم خانه دار را برای بازجوئی در همان هفته به ستاد خبری احضار می نمایند و معلوم می شود که در ایام تخریب و آتش سوزی منازل بهائیان ایول که از جمله منزل مسکونی والدین این خانم و نیز منزل والدین همسرش با طویله و انبار کاه و علوفه طعمه آتش و تخریب گردید و به دنبال اقدامات کشاورزان به اولیای امور هیچ کاری در متوقف ساختن و جلوگیری از این اقدام غیر انسانی صورت نگرفته و این فعل غیر قانونی و غیر شرعی در اطراف و اکناف جهان پخش شد و به دنبال آن تماس های تلفنی در مورد این ماجرا به بهائیان ایولی شروع گردید که موضوع را جویا می شدند از جمله تلفنی به این خانم خانه دار شده و وی هم واقعه را شرح داد و اینک اداره ی اطلاعات وی را در ستاد خبری در این مورد بازجوئی می نماید.
اداره ی اطلاعات به این عمل خود اکتفاء نمی نماید و ظرف چند روز بعد مامورین برای دستگیری و جلب وی به منزلش مراجعه و او را به خود به بازداشتگاه کچوئی برده و برای این تماس تلفنی که ازطرف فردی ازداخل ویا خارج از ایران صورت گرفته محاکمه و پرونده سازی می نمایند و پرونده را تحویل مقامات قضائی می دهند و در همان حین نیز تلفنی یکی از روستائیان ایول را به ستاد خبری ساری احضار نموده وراجع به مقدار زمین وخانه سرای وی درایول پرس وجو می نمایند و مامور این اقدام به وی می گوید که پرونده ی ایول در این اداره در حال بررسی قرار دارد و از افراد دیگربهائی ایولی هم قرار است چنین سوالاتی را داشته باشد . به دنبال این اقدام به چند نفری از بهائیان ایولی از طرف همان بازجو تلفنی تماس گرفته می شود و سوالاتی شبیه آنچه که اشاره شد از آنان می نماید . خانم خانه دار بعد یک هفته بازداشت شدن به قید وثیقه از بازداشتگاه انفرادی کچوئی آزاد می شود.
ایول بعد ازاخراج و آوارگی روستائیان بهائی در تیر ماه سال 1362 همواره پرونده ی خصوصی وعمومی از طرف رانده شدگان داشته تا بتوانند زمین های مزروعی غصب شده خویش را باز ستانند و در روستاء خود سکنا گزینند و با وجود بعضی از حکم های صادره از طرف مراجع قضائی به نفع بهائیان ایولی در این سه دهه ، ولی هیچگاه چنین توفیقی نصیب آنان نشد. تا اینکه منازلشان بعد از گذشت 27 سال آوارگی طعمه حریق و تخریب کامل گردید و با این اقدام از قبل تدوین شده ی عوامل محلی و غیر محلی پرونده ای جدید در مراجع قضائی باز شد و قاضی ناصری در دادگاه کیاسردستور پیگیری و شناسائی عوامل تخریب را صادر نمود و مامورین پاسگاه پشتکوه ( تلمادره ) مامور تحقیق و بررسی این پرونده شدند و چون این اقدام به درازا کشیدو نتیجه ای از آن حاصل نیامد و بنا به درخواست وکلای پرونده و تائید قاضی دادگاه کیاسر، اقدام مزبور به اداره ی امنیت نیروی انتظامی شهربانی ساری محول گردید و گویا این کار صورت گرفته و برای تعیین تکلیف پرونده ارجاع به دادگاه کیاسر شد ولی در انتهای این اقدام به یک باره اداره ی اطلاعات ساری خود را متولی پرونده می داند و می گوید که از طرف مراجع قضائی مامور به رسیدگی است که در فوق به بعضی از اقدامات آشکار این اداره اشاره گردید .
مامورین اداره ی اطلاعات استان مازندران وهمکارانشان درشهرهای این استان نسبت به جامعه ی بهائیان مازندران حسن نیتی نداشته اند که لااقل نشان دهد که بر اساس نمونه ای، پرونده ی ایول در سیر قضائی خود با اقدام اطلاعات به نتیجه ای رسد که کشاورزان ایول حقوق از دست رفته ی خویش را باز پس گیرند. در سنوات اخیر و بالاخص درسال جاری دستگیری های فردی و جمعی این نهاد در شهرهای استان که همراه با بازرسی منازل و بردن کتب اعتقادی و وسائل دیگر همراه بوده ودر بعضی از موارد مخل کسب و کار بهائیان شده اند، نشان از خصومتی دارد که می خواهد بهائیان را از حقوق شهروندیشان محروم وآن را تضییع نماید.
مطلب دیگراینکه چطوردراین مدت نسبتاً طولانی حدود7ماه ازگذشت سیر پرونده، اداره ی اطلاعات وارد این حوزه نگردید؛ در حالی که قبل از وقوع حادثه آتش سوزی و بعد آن هر بار که راجع به ایول مطلبی توسط بهائیان ایولی مطرح بوده است خود را کنار کشیده ومطرح می نمود که این موضوع ارتباطی به اداره ی مزبور ندارد. دخالت در پرونده ی ایول را اداره ی اطلاعات در باز جوئی خویش و کسب آگاهی از احبای ایولی به دو صورت موجه میداند : یکی اینکه قوه ی قضائیه از آن نهاد درخواست نموده و دیگر اینکه با طوماری که مسلمین روستای ایول به آن اداره داده اند 98درصد از بهائیان کشاورز روستای ایول به خارج از ایران رفته اند مطلبی که در نامه خطاب به جنتی نیز مطرح گردیده بود .
بهائیان ایولی همچون دیگر بهائیان ایران اتکائی جز درگاه پرودگار عالم هستی ندارند و اطمینان به تائیدات باری تعالی دارند و یقین دارند که اقدامات آنان منتج به نتیجه خواهد بود و باور دارند که  در مسیر احقاق حق البته از هم محلی وهم وطنان شریف خود مورد دلجوئی قرار گرفته و به کمک ومساعدت آنان به عمران و آبادانی روستای آباء و اجدادی خود خواهند پرداخت.
زمستان 89 ،ایول
منبع: خبرگزاری هرانا 
ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 بهائي.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده